غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
607
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
ميان بسته به ترتيب اسباب تحصن اشتغال نمود كه ناگاه قاصدى عنان ريز از تبريز در رسيد و بعرض رسانيد كه امير قرا يوسف در اوجان جان شيرين بملك الموت سپرده وداع تخت و تخت و تاج بجاى آورد لاجرم ميرزا جهانشاه سراسيمه گشته سلطانيه را گذاشته روى بگريز نهاد و همدران ايام ايلچى از قزوين بصوب اردوى ظفر قرين كه در منزل آقخواجه بود در حركت آمده يازدهم ذيقعده بدرگاه عالم پناه رسيد و كيفيت فوت قرا يوسف را بتفصيل معروض گردانيد و حضرت خاقان سعيد لوازم محامد الهى بتقديم رسانيده متوجه سلطانيه گرديد و ميرزا بايسنقر را با امير عليكه كوكلتاش بجانب تبريز روان ساخت و ميرزا ابراهيم سلطان حسب الفرموده روى بمراغه آورد و ماهچهء طوق جهانگشاى در پانزدهم ذيقعده پرتو وصول بر ظاهر سلطانيه انداخته رعاياء بيچاره از خود لشگر قيامت اثر موكب همايون خاقانى را استقبال نمودند و آنحضرت بر حال آنجماعت ترحم فرموده قاصدى به شهر فرستاد كه بايد هيچ آفريدهء از قلعه بيرون نيايد تا وقتى كه تمامى چريك منصور بگذرند و امير موسىكا بمحافظت سلطانيه مأمور گشت و خاقان كشورگشا باردبيل تشريف برد و شرف زيارت عتبهء عليه حضرت سلطان الاوليا و برهان الاصفيا شيخ صفى الحق و الحقيقه و الدين قدس اللّه سره العزيز ) دريافته بعز ملاقات فيضبخش شيخ علاء الدين خواجه على فايز شد و از آنجا به راه موغان نهضت فرموده در هشتم ذى حجه حجه مذكوره از آب ارس عبور نموده روز ديگر در قراباغ اران فرود آمده طرح قشلاق انداخت بيت بهر مقام كه اعلام او قرار گرفت * معين و حافظ او گشت لطف سبحانى ( و الحمد للّه على حصول الامال و الامانى . ذكر انتقال امير قرا يوسف از عالم پر ستيز و رسيدن ميرزا بايسنقر بدار الملك تبريز چون امير قرا يوسف افسر غرور و پندار بر سر نهاده از روى عجب و انانيت خطهء او جان را معسكر گردانيد و سپاهى چون ذرات آفتاب وافر مانند قطرات سحاب متكاثر همه جوانان نوخواسته و سراسر بجيبه و بگتر آراسته مجتمع ساخت ناگاه پيك اجل در رسيد و مرضى مهلك بر ذاتش طارى گرديد و مدبر طبيعت دست از تدبير امور شهرستان بدن كوتاه كرده در روز پنجشنبه هفتم ذيقعده سنه ثلث و عشرين و ثمانمائه ايام حياتش باختتام انجاميد نظم بساط جلادت بگسترده بود * ولى هيچ فرصت ندادش حيات چنين طرفه منصوبهء كس نديد * زيكسوى شهرخ ز يكسوى مات - و چون از اولاد امير قرا يوسف در آن زمان هيچكدام در اردو نبودند امراء تركمان بعد از آن واقعهء هايله پريشان شده هريك روى به طرفى آوردند و ميت را همچنان در خرگاه بگذاشتند و آحاد